تبليغاتX
کلبه ی محبت


کلبه ی محبت

به نام او که مینگارد در صدور دل خطوط محبت را

شعر:

همه می پرسند :

چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟

چیست در همهمه ی دلکش برگ؟


چیست در بازی آن ابر سپید ،


روی این آبی آرام بلند ،


که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟


چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟


چیست در کوشش بی حاصل موج؟


چیست در خنده ی جام ؟


که تو چندین ساعت ،


مات و مبهوت به آن می نگری؟

نه به ابر ،


نه به آب ،


نه به برگ ،


نه به این آبی آرام بلند ،


نه به این خلوت خاموش کبوتر ها،


نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام ،


من به این جمله نمی اندیشم

 

من ، مناجات درختان را ، هنگام سحر ،


رقص عطر گل یخ را با باد ،


نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه ،


صحبت چلچله ها را با صبح ،


نبض پاینده ی هستی را در گندم زار ،


گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل ،


همه را می شنوم ، می بینم .


من به این جمله نمی اندیشم !

به تو می اندیشم


ای سراپا همه خوبی ،


تک و تنها به تو می اندیشم .


همه وقت ،


همه جا ،


من به هر حال که باشم به تو می اندیشم


تو بدان این را ، تنها تو بدان !


تو بیا


تو بمان با من ، تنها تو بمان !

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب


من فدای تو ، به جای همه گل ها تو بخند .


اینک این من که به پای تو در افتادم باز


ریسمانی کن از آن موی دراز ،


تو بگیر ،


تو ببند !

تو بخواه


پاسخ چلچله ها را ، تو بگو !


قصه ی ابر هوا را ، تو بخوان !


تو بمان با من ، تنها تو بمان !


در دل ساغر هستی تو بجوش !


من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است ،


آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش ...!

 

"فریدون مشیری"

داستان:

 

""دانه ای که سپیدار بود...!""

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان

دانه ی کوچک بود.


دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می

شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها

می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: « من هستم ، من این جا هستم.

تماشایم کنید.»


اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم

آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.


دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو

به خدا کرد و گفت: « نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم.

کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.» خدا گفت: « اما عزیز کوچکم! تو

بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ

شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا

وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان

کن تا دیده شوی.»


دانه ي کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را

پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند.


سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست

ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.

 


دانستنی ها: (با اینکه طولانیه اما ارزش خوندن داره!)

اگر نظري به آيات قرآن بيفکنيم مي بينيم که در موارد گوناگون خداوند

انسانها را به سير و گشت و گذار در جهان پيرامون خود فرا مي خواند.

بارها در قرآن آمده است اي  انسانها آيا  به آسمان نمي نگريد؟

آيا به ستارگان  نمي نگريد ؟ به گياهان؟به حيوانات؟و ..........

گوياترين بر اين مدعا نامهاي اشيا» , حيوانات و صورتهاي فلکي است

که در سراسر آيات قرآن مشاهده مي شود.


اشاره به شيمي در قرآن:


سوختن چوب و توليد آتش:


در آيه 80 سوره ياسين خداوند به خاصيت آتش افروزي درختان سبز

اشاره مي کند.امروز ميدانيم گياهان گاز کربنيک را از هوا و آب را از زمين

 جذب کرده و به کمک انرژي نوراني خورشيد طي عمل فتوسنتز در ابتدا

 ماه  گلوکز الي را ساخته واکسيزن آب در اين فرآيد آزاد ميشود.طي

فرآيندهاي بعدي از گلوکز چوب ساخته ميشود و انرژي ذخيره شده

(انرژي شيميايي خورشيد)در گياهان هنگام سوختن چوب ها آزاد

مي شود و همچنين اگر تمام چوب ها و درختان بر اثر وزش باد و طوفان

به هم بخورند آتش سوزيهاي وسيع و وحشتناک در جنگلها رخ مي دهد.

آهن:در آيه 25 سوره حديد آمده است آهن (و ديگر فلزات)را که در

آن سختي (براي جنگ و کارزار)  و هم منافع بسيار براي مردم است افريديم)

 و امروز ميدانيم که آهن و آليازهاي آن به مجموع فلزات ديگر در زندگي

انسان اهميت دارد.


آب دريا ها :


در آيات متعدد قرآن خداوند اهميت دريا و آب را بيان ميکند

(و هم او خدايي است که دريا را براي شما مسخر کرد)(نحل 14)

.درياها سرشار از مواد معدني و جلبلک هايي است که پايه و اساس

 زنجيره غذايي را در داخل آب تشکيل داده و اهميت زيادي در زندگي

 انسانها دارند.سوره الرحمن آيه 19 اشاره به دو دريايي دارد که در کنار

 هم قرار دارند و در حاليکه با هم تماس دارند در ميان آنها مانعي قرار دارد

 که يکي برديگري غلبه نکند.چرا؟


سرنوشت آب درياها:


قرآن کريم در آيه 6 سوره تکوير از برافروخته شدن درياها و آيه 3 سوره انفطار

از به هم پيوسته شدن درياها در روز قيامت صحبت ميکند که جاي بسي

شگفتني است بعيد نيست در استانه قيامت آب اين درياها که از دو ماده

اکسيژن و هيدروژن تشکيل يافته چنان تحت فشار قرار گيرند که تجزيه شوند

و بر اثر يک جرقه همگي تبديل به يک پارچه آتش شوند.


رعد و برق:


ايه 12 سوره رعد و 24 سوره روم در قرآن رعد و برق را هم مايه ي اميد

و هم مايه ي ترس معرفي ميکند و امروز با اکتشافات علمي ثابت شده

که رعد و برق فوائد برکات فراواني دارد از جمله :


1-آبياري و از برق معمولا حرارت فوق ا لعاده زيادي توليد مي شود که

 مقدار زيادي از هواي اطراف را سوزانيده و در نتيجه فشارها کم شده

و ابرها مي بارند.


2-در هنگام برق قطرات باران با اکسيژن کافي اضافي ترکيب شده که

يکي از آثارش کشتن ميکروبهاست و به همين دليل هر سال که رعد و

برق کم باشد آفات گياهان زياد مي شود.


3-قطرات باران بر اثر برق و حرارت شديد يک حالت اسيدي پيدا مي

کند و هنگام پاشيدن بر زمينها يک نوع کود گياهي موثر ساخته مي شود

و گياهان تغذيه مي شوند.


در آيه 2 سوره ي الحديد آمده که:له الملک السماوات ...........آهن عنصري

است که براحتي از زمين استخراج شده و به راحتي مي توانيد به آن برگردد

و دوباره مثل قبل بصورت اکسيد آهن قرمز رنگ در کاني آهن درآيد که به نظر

 من اين آيه مي تواند به اين موضوع اشاره داشته باشد.

در آيه 25 اين سوره که مي فرمايد:

ابتدا اشاره به فرستادن انبيا با عدل و سپس از خصوصيات آهن که فوايد

زيادي دارد و براي حفظ عدالت آفريده شده صحبت مي کند.

از لحاظ شيميايي آهن داراي عدد اتمي زوج است و پايداري نسبي بيشتري

 نسبت به عناصر با عدد اتمي فرد دارد و نسبت به آنها فراواني نسبي

 بيشتري دارد.فراواني عناصر به پايداري آنها مربوط است.اين پايداري

 براساس انرژي اتصال بيان مي شود.هنگام تشکيل هسته اتم از اجزاي

 آن مقداري ماده به انرژي تبديل مي شود که اين انرژي براساس رابطه زير

 بيان مي شود:


E =(m)C  انرژي اتصال آهن از اختلاف بين جرم هسته آهن و با جرم 26

پروتون و 30 نوترون تشکيل دهنده آن بدست مي آيد.


رنگهاي شيميايي در قرآن:


زندگي بشر از بدوخلقت تحت تاثير دو عامل مهم شب و روز بوده است.

انسان با مشاهده علامت شب(تاريکي)به سر پناه خود روي مي آوردو با آشکار

 شدن صبح و روشنايي به سوي تلاش و فعاليت مي شتابد. خداي متعال از

 دو عامل فوق به عنوان نعمتي بزرگ ياد مي کند و در کنار ساير نعمتهايش

مي فرمايد:"و جعلنا الليل لباسا و جعلنا النهار معاشا"

 (يعني شب را براي شما پوششي قرارداديم و روز را براي معاش شما قرار داديم )

اين عملکرد فطري در انسان بيانگر اين است که انسان ناخوداگاه تحت تاثير

رنگها قرار مي گيريد و با کشيده شدن پرده آبي تيره بر آسمان احساس

 نياز به استراحت و آرامش در او به وجود مي آيد و با طلوع صبح و آشکار

 شدن نور و روشنايي زرد رنگ به انسان نيروي تکاپو و فعاليت دست ميدهد.

بنابراين پيشينه شناخت رنگها و احساس نياز به آنها به صورت تکويني در خلقت

 وجود داشته است. از اين رو خداوند رنگها را صفت مشترک بين موجودات اعم

 از زنده و غير زنده قرار داده و مي فرمايد:"آيا نديدي که خدا باران را از آسمان

 فرود اورد و با ان انواع ميوه هاي گوناگون و رنگارنگ پديد آورد و در زمين کوهها

 و طرق زياد و اصناف و رنگهاي مختلف سفيد;سرخ;سياه خلق فرمود و از

 اصناف انسان (مرد و زن ) و اجناس حيوانات نيز به همين گونه مختلف آفريد."

خواص رنگ سبز


در قرآن کريم از ميان همه رنکها به رنگ سبز به عنوان رنگ لباس بهشتيان

 معرفي شده است.":ويلبسون شبابا خضرامن سندس و استبرق

"لباسهاي سبز حرير و ديبا بپوشند.


.مسرت بخشي و شادآور بودن


اگر آب مايه حيات است;رنگ سبز نشانگر طراوت و زندگي مي باشد

چرا که طبيعت با اين رنگ لباس حيات به تن مي کند خداوند متعال اين

 شگفتي را به صورت زيبا ترسيم کرده و ميفرمايد:


رنگ سبز رنگ گياهان و طبيعت است و خداوند آنها را مظهر مسرت و

 شادابي معرفي مي کند"فانبتنا به حدائق ذات بهجه"پس به وسيله

 آب باغهاي بهجت انگيز رويانديم.در تعريف بهجت آورده که البهجه حسن

اللون و ظهور السروفيه"بهجت بهترين رنگ است و شادابي و نشاط در آن ظهور دارد

.امام صادق عليه السلام در بيان خاصيت رنگ سبز مي فرمايد:

"سه چيز غم و غصه را از بين مي برد 1-آب 2-رنگ سبز 3-خوشرويي.

خواص رنگ قرمز از منظر آيات و روايات


خداوند متعال در قرآن کريم از رنگ قرمز به عنوان رنگ کوهها

در جاده هاي پرپيچ و خم کوهستاني تعبير آورده و مي فرمايد:

برخي از کوهها داراي خطوط سفيد و سرخ به رنگها مختلف آفريديم;

که با اندکي تامل در آيه فوق به جايگاه رنگ قرمز در علم زمين شناسي

پي مي بريم زيرا کوهها سرخ رنگ منبع عظيم آتشفشاني هستند و

مدام در حالت تلاطم مي باشند. که نماد اصلي اين کوهها گرم و فعال

 بودن آنها است به همين علت در اثر تغييرات جغرافيايي شروع به فوران

 مي کنند و در آيه 37 سوره الرحمن نيز در سرخي دگرگونيها ي صفحه

آسمان به هنگام قيامت به اين رنگ تشبيه شده است با اين بيان که

 "پس آنگاه که آسمان شکافته شوند مانند چرمي سرخ وگلگون گردد."

 


رنگ زرد از منظر آيات و روايات
"آيه يقول بقره صفر» فاقع لونها تستر الناظرين"در اين آيه "صفرا»"

با صفت"فاقع"آمده است.اين چينش در بردارنده نکته مهمي در مورد

رنگ زرد مي باشد;زيرا فاقع از نظر لغوي به معناي زرد يکدست پررنگ

 و خالص مي باشد و از دقت در معناي آن چنين استفاده مي شود

 که رنگ زرد با ويژگيهاي مذکور تشابه زيادي با رنگ موي شتر دارد.زيرا اغلب;

رنگ موي شتران زرد پر رنگ يکسان است.خداوند در قرآن کريم در اين باره مي فرمايد:


"انما ترمي بشرر کالصفر کانه جمالت صفير"همانا آن(دوزخ) شراره

سحابي چون کاخ پرتاب مي کند گويي اشتراني زرد رنگند.

در آيه فوق "جماله"جمع"جمل"به معني شتر و "صفر"جمع صفرا به معني

زرد است.در آيه وجه شبه;رنگ زرد;شعله و سرعت آن مي باشد که

 نتيجه چنين حالتي حررات بخشي زياد است.يعني شعله هاي جهنم

همانند شتران زردي هستند که از نظر تندي با سرعت زياد به هم مي پيچند.

بنابراين حررات بخشي يکي از خواص رنگ زرد مي باشد.با توجه به آيه مورد بحث

"انه يقول بقره صفرا» فاقع لونها تسر الناظرين"خاصيت دوم رنگ زرد;

سرعت بخشي آن مي باشد.همان طور که در معناي"فاقع"بيان شد;

رنگ زرد مورد نظر در آيه فوق;رنگ زردي با ويژگي هاي خاص

(يکدست;خالص;پررنگ) است.به آيه;با بيان"تسرالناظرين"

به اين امر اشاره آشکار فرموده است.امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

هر کس رنگ زرد بپوشد تا زماني که در پايش است در خوشحالي به سر مي برد

 و نيز از امام علي عليه السلام نقل شده است:هر کس کفش زرد بپوشد

 کدورت و غصه اش کاهش مي يابد.

 

 برای دیدن مطالب فیزیک در قرآن به لینک زیر مراجعه کنید:

http://www.4shared.com/file/113029863/f854153e/physics_in_quran.html

امیدوارم خوشتون بیاد!

خاطره و گپ و گفت:

خب سلام به همگی!

خوبید؟

امیدوارم تابستون بهتون خوش بگذره!

خب براتون بگم از ثبت نام توی مدرسه ی جدید!!!(حداقل از آبسال خلاص شدم.)

یه شعبه جدید مدرسه ای دم خونه ما

باز شده بعد ما رفتیم تو این مدرسه ثبت نام کنیم!

به نقل مامانم:سپیده اصلا ثبت نام میان پایه ای نداشتن!من به کلی زور تونستم

راضیشون کنم که امتحان ورودیشو بدی!که اگه قبول شدی بذارن بیای!

اینم ۲ تا کتاب ریاضی و فیزیک!بشین بخون برو امتحان بده!

کتابارو شنبه به من داد ۴ شنبه امتحان داشتم!

(فکر کن کتابا،کتاب تست انرژی اتمی بود!!!)

نشتم تستاشو زدم!آسون بود تستاش یه سری نمونه سوالم بود که

اونا رو هم حل کردم!روز قبل امتحان(خواهرم:):تو با این تست زدنت ردی!

انقدر بازیگوشی نکن بشین ۲رست بخون حداقل با یه نمره آبرو مندانه رد شی!

منم  نا امید...!تا روز امتحان!

رفتم امتحان دادم حدود ۲ ساعت طول کشید!مامانم رفت خونه!

بعد امتحان اومدم پایین که بپرسم نتیجه رو کی میگن،که گفت همین امروز زنگ

میزنیم میگیم!

حالا بگذریم که چقدر اونجا منو ناامید کردن،اومدم خونه مهدیه دوستم زنگ زد

بعد دیدم گوشیم زنگ میخوره!

-بله؟

-خانوم ب خودتون هستید؟

-بله.

-مادرشون دیگه؟!

-نه،خودشون هستم!

-سپیده جان تبریک میگم عزیزم قبول شدی!نفر اول هم شدی!از همه بهتر دادی

امتحانتو!

من:==>

خود خانومه از تعجب شاخ در آورده بود!!

هیچی خلاصه فرداش رفتیم ثبت نام کردیم و قراره ۱شنبه بریم اردوی شهید باهنر!!!

مانتو هامونم قراره مدل هواپیمایی باشه!!(مثل مهماندارا!!!خلبانان،ملوانان!!!)

انقدر هول شدم یادم رفت بگم کدوم مدرسه اسم نوشتم!!!

دبیرستان و مرکز پیش دانشگاهی سلام(زیر نظر انرژی اتمی)!!

خواهرم گفت:سپیده پاقدمت باعث نشه اسم مدرسه رو بکنن خدافظ...!

-----------------

دیدین بعضی وقتا که خودتونو میگیرید ادعای غرور میکنید همون لحظه چنان کنف

میشید که دوست دارید آب شید برید تو زمین؟!

چند وقت پیش مامانم گفت:سپیده پاشو برو بیرون این لیست بلند بالا رو بخر بیا!!!

من:مامان صدام میکنن!یه لحظه...!

خلاصه رفتم بیرون اخمام تو هم خیلی مغرور... خرید هم دستم بود داشتم

برمیگشتم..اونطرف خیابونو داشتم نگاه میکردم دیدم یه پسره اونجاست

داره چشم منو در میاره منم یه ابرو بالا یه ابرو پایین نگاش کردم رومو کردم اونور

که بیام،رفتم تو شاخه درخت...!انقدر ضایع شدم!!!

-------------------

یه پسره بود دم مدرسه قبلیمون هی به من گیر میداد!

پدر منو در آورد...!یه سری دیدمش برگشت به من گفت:اِ عشششششششششق

من!!!من:بررررررررررررو آقا!

-نه بیا اینجا کارت دارم عششششششششششق من!

- .......................(یه سری فحش در خور خودش نثارش کردم!)

-اِ عشق من از این فحشا بلده!بیا دیگه...!

من جلو تر از اون راه میرفتم بعد رفتم جلو مغنعه مو حجابی سر کردم(اون موقع هنوز

ارتودنسی بود دندونام!!!)ابروهامم دادم پایین  برگشتم گفتم:با من کاری داشتی؟!

دیگه بد بخت ۲ تا پا داشت ۲ تا هم قرض کرد دوید!

این خاطره مال قبل این بود که هم ارتودنسیمو بر دارم هم موهامو کوتاه کنم!!

موهامو که کوتاه کردم(البته فقط جلوهاشو خورد زدم سیخ سیخی میکنم!!!)

منو دید گفت: اَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَآَ!!!عشق منووووووووووووووووو!

منم اعتنا نکردم رفتم!!!

تا همین چندی پیش که رفتم مدرسه قبلیم برای ثبت نام موقت!

ثبت نام کردیم و اومدیم بیرو دیدم همین یاروهه (عشق من) سوار موتورشه با

دوستش داره میاد طرف ما!منم با مامانم بودم میترسیدم بیاد یه حرفی بزنه و ...!

منم دیدمش اینجوری شدم:==>انگار نه انگار که میشناسمش!=>

گفت:بهههههههههههههه سلااااااااااااااااام!

من رومو کردم اونور اخمامو کردم تو هم راه خودمو رفتم!

برگشت گفت:روفوزه شدی داری پرونده تو میگیری؟!هه هه هه!!!میبینم که داربستا

رو هم از تو دهنت درآوردی و خوشکل تر از قبلت شدی!!!

-مرض!روفوزه تویی و هفت جد و آبادت!بد بخت من اگه روفوزه بودم که از خجالتم پامو

از خونه بیرون نمیذاشتم که!همه مثل جنابعالی پررو نیستن که با وجود اینکه از

درس خوندن محرومی میشینی ترک موتورت و  به دختر مردم تیکه میندازی!!!

داربستامم در آوردم!گذاشتم برای تو چون تو محتاج تری بهشون!بیریخت!

بعد دیگه دمشو گذاشت رو کولشو متواری شد!!!

مامانمم سلانه سلانه این سر بلایی رو میومد بالا!!!

--------------

اینم از خاطرات ما!!!

دیگه چی؟!

خب دیگه

من برم!

خیلی دوستون دارم!

به خدا میسپارمتون!

مواظب خودتون باشید!نظرم یادتون نره!

فعلا

یاحق!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط سپیده| |


Design By : Night Skin