کلبه ی محبت
به نام او که مینگارد در صدور دل خطوط محبت را
اگر باران بودم فقط براي عشق مي باريدم. اگر درد بودم با عشق مداوا مي شدم. اگر نيازمند بودم جايگزين همه ي نيازهايم عشق بود. اگر ساعت بودم ثانيه ها را با عشق رنگ مي کردم. اگر شمع بودم قطره قطره پاي عشق مي چکيدم. اگر لب بودم جاي پاي عشق را مي بوسيدم.اگر اقيانوس بودم براي عشق قطره مي شدم اگر اشک بودم براي عشق مي چکيدم. اگر نقطه بودم با عشق غزل مي شدم. اگر درخت بودم ميوه ام فقط عشق بود. اگر نبض بودم تنها براي عشق مي زدم.اگر مالک دنيا بودم ان را به عشق پيشکش مي کردم.اگر فرياد بودم فقط مي گفتم عشق اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز ميککردم.اگر نجار بودم عشق را قاب مي گرفتم. اگر دونده بودم مدام دنبال عشق مي دويدم. اگر حکاک بودم فقط مهر عشق مي ساختم. اگر صياد بودم عشق را صيد مي کردم. اگر سفالگر بودم زيباترين مجسمه عشق را مي ساختم سلام من اومدم ايران ولی حالا مدرسه ها داره باز ميشه و هيچ چيزم آماده نيست. مدير جديد مدرسمون هم همه چی رو عوض کرده منم اين وسط موندم که چيکار کنم. ولی عيب نداره. جور ميشه ديگه. من هدفم از اين پست اين بود که بهتون بگم توی روزهايی که مدرسه ميرم جمعه ها آپ ميکنم. چون امسال امتحان نهائی دارم . نميتونم تنبلی کنم. مثل پارسال(83/19) امسال بايد 20 بشم راستی ماه رمضون هم نزديکه انشا ا... نماز روزه هاتون قبول باشه سر سفره ی افطار ما رو هم دعا کنيد اي کاش پيشم بودي اي کاش در اين تنهايي در آغوشم بودي براي لحظه اي با تو بودن را احساس ميکردم اين چه دردي است که تو را ميبينم ونميتوانم بگويم دوستت دارم اي کاش شيشه غرورم مي شکست تا فرياد بزنم ولي افسوس که مي ترسم وگوشي شنوا نيست اي کاش روزي تو را از ياد ببرم تا چشمانم رنگ خواب را حس کند تا خواب هاي رنگي ام تمام شود تا از نبودنت در در تنهايي خود زار بزنم کاش مي دانستي که با تمام وجود تو را مي خواهم ولي افسوس که گوشي شنوا نيست اي کاش اينجا بودي وگرماي وجودت از اين خواب زمستاني نجاتم مي داد حال که اين جا نيستي بگذار فرياد بزنم تا امواج صدايم گوشت را نخراشد دوستت دارم عشق تو چون برگی در دست طوفان بود دل کندن ورفتن پیش تو اسان بود روزی به من گفتی دیگر نمی مانم گفتم که می میرم گفتی نمی دانم باور نمی کردم هرگز جدایی را آن امدن با عشق این بی وفایی را عاشق نبودی تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودی تو معبودم آرام و آسوده در خواب خوش بودی یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم من با نفس هایم نام تورا خواندم ای کاش با تو می ماندم سلام خوبید؟ واقعا دلم برای ایران تنگ شده اینجا که از ۵بعد از ظهر به اینور اصلا نمیشه بیرون موند. چند وقت پیش رفتیم شاپینگ سنتر که یکمی مواد غذائی بخریم یه دونه دیوونه و مست سرشو عین... انداخت پایین و اومد تو شاپینگ سنتر و زد یه بسته نوشابه رو ریخت رو زمین.منم که داشتم از ترس مثله بید به خودم میلرزیدم. یادمه از یچگی هم هر وقت آدمای مست رو میدیدم میرفتم پشت بابام قایم میشدم.! خب بگذریم. وبلاگم دیگه خسته کننده شده نه؟ باشه بهتون قول میدم اومدم ایران درستش کنم. آخه همه ی نوشته هام ایرانه وقتی اومدم کلی خاطره دارم که براتون تعریف کنم خب عیدتون هم مبارک ببخشید که خیلی دیر شد دیگه چیزی به ذهنم نمیرسید که بنویسم فعلا چند تا عکس ببینید تا بعد... بسم الله الرحمن الرحيم قال رسول الله :حسين مني و انا من حسين حسين از من است ومن از حسين پرتوى از سيره و سيماى سالار شهيدان(عليه السلام) ميلاد با بركت حضرت ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام)، دومين فرزند امام على و فاطمه زهرا(عليهما السلام) بنا بر مشهور، روز سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه بوده است. پس از ولادت، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نام وى را «حسين» گذاشت، آن گاه او را بوسيد و گريست و فرمود: تو را مصيبتى عظيم در پيش است، خداوندا! كشنده او را لعنت كن! آن حضرت به مصباح الهدى و سفينة النّجاة و سيّد الشّهداء و ابوعبداللّه معروف است. امام حسين(عليه السلام) مدّت هفت سال با رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)بود و در اين مدّت، آن حضرت خود متصدّى غذا دادن و علم و ادب آموختن به امام حسين(عليه السلام)بود. به قدرى بود كه كوچكترين ناراحتى او را نمى توانست تحمّل كند. حسين را شنيد، وارد خانه شد و به دخترش فرمود: مگر نمى دانى كه گريه حسين در من چقدر مؤثّر است، آن گاه طفل را بوسيد و گفت:«خداوندا! من اين كودك را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار.»حديث معروف «حُسَيْنٌ مِنّى وَ أَنـَا مِنْ حُسَيْن، أَحَبَّ اللّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الاَْسْباطِ.» ; يعنى: «حسين از من است و من از حسينم، خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست مى دارد، حسين سبطى از اسباط است.» موردِ قبول شيعه و سنّى است. اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)سپرى كرد و پس از رحلت آن بزرگوار، مدّت سى سال در كنار پدرش على(عليه السلام) به سر برد و در همه حوادث پرتلاطم دوران آن حضرت حضورى پرتلاش داشت. برادر عزيزش امام حسن(عليه السلام)زندگى كرد و پس از شهادت برادر در سال 50 هجرى، به مدّت ده سال، به ارزيابى حوادث زمان پرداخت و بارها به معاويه پرخاش كرد و پس از مرگ او در برابر حكومت يزيد، شجاعانه ايستادگى و از بيعت با او خوددارى كرد، تا اين كه در محرّم سال 61 هجرى به همراه گروهى از بستگان و ياران باوفايش، در سرزمين كربلا به شهادت رسيد. و نام حسين در اذهان، همراه با شجاعت و ظلم ستيزى و جوش و خروش بر ضدّ هر گونه ستم و تبعيض است. در دوران پنج سال حكومت پدر با او همكارى مى كرد و در پى چاره مى گشت كه پيش از آن كه امّت، نَفَسِ واپسين را برآورد، نفحه حياتى در او بدمد و در تاريخ طرحى نو دراندازد. سال شصتم به پايان نرسيده بود، امام حسين(عليه السلام) ديد كه مردم در مقابل برادرش امام حسن(عليه السلام) از نفس افتاده و هرچه از باقيمانده مكتب در ميانشان بوده از آنها دور گرديده و توده مردم، خود را در گلوى گشاد بنی اميّه انداخته اند. سخنرانى حماسى كافى نيست، بلكه بايد اراده شكست خورده امّت را به پذيرفتن فداكارى وادارد و آنان را بر ضدّ باطل بشوراند تا زمينه تحقّقِ حقّ را فراهم سازد و در اين راه، با فداكارى منحصر به فرد خود، براى حال و آينده معيارى ارزشمند و ثابت بر جاى نهاد. مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه مي رفت . مرد جلو رفت و پرسيد : اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟ فرشته جواب داد : مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب ، آتش هاي جهنم را خاموش كنم .آن وقت ببينم چه كسي واقعاًخدا را دوست دارد !!! یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند نگاهش می کنم شاید بخواند در نگاهم .که او را دوست می دارم. ولی افسوس که او هرگز نمی داند.نگاهم را نمی خواند به برگ گل نوشتم من تو را دوست می دارم ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند تو را من دوست می دارم خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشت .از آن میخندم خوبید؟ من فکر کنم چند روز دیگه برگردم خیلی دلم براتون تنگ شده راستی بعثت پیامبر رو هم تبریک میگم مطمئنم که اگه ایران بودم برنامه های بیشتری برای شما تدارک دیده بودم راستی دختر خالم گفته بود که چند نفر منو لینک کرده بودن. لطفا اونائی که منو لینک کرده بودن برام ایمیل بزنن تا منم لینکشون کنم. دوستون دارم مواظب خودتون باشید بای
![]()


شدّت علاقه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به حسين(عليه السلام)
روزى پيامبر از در خانه فاطمه(عليها السلام) مى گذشت، صداى گريه
حسين بن على(عليه السلام) مدّتِ شش سالِ دوران كودكى اش را با پيغمبر
پس از شهادت اميرمؤمنان(عليه السلام) ده سال تمام همراه و همگام با
حسين بن على(عليه السلام) نمونه كامل يك انسان برجسته و متشخّص بود
امام احساس كرد كه براى به حركت درآوردن امّت، ديگر خطابه و
![]()
![]()
![]()

![]()

| Design By : Night Skin |




