تبليغاتX
کلبه ی محبت


کلبه ی محبت

به نام او که مینگارد در صدور دل خطوط محبت را

 

تو بودي آشنـاي لحظه‌هايــــــــم         طنين دلنشين خنـده‌هايـــــم

تمـــام هستي من قصـــه‌اي بود         تو بودي قصه‌اي در غصه‌هايم

هميشه از تــو گفتن كار من بود         تو بودي شعرهايم، نامه‌هايـم

اگـــر در زندگي غـــم بود و دردي         تو بودي هاي هاي گريه‌هايم

صـــــــداي دلكش سازم تو بودي         تو بودي ناي ني در ناله‌هايـم

  

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط سپیده| |

    

 

مادر در اتاق عمل است.

 

همه چشم انتظار به ساعت نگاه می کنند و منتظرند.

 

بعد از چند ساعت دکتر از اتاق عمل بيرون می آيد...

 

آقايی می پرسد:آقای دکتر...بچه به دنيا آمد؟سالم است؟

 

دکتر می گويد:بله سالم است.مبارکه...شما صاحب يک فرزند دختر شديد...

 

پدر با خوشحالی بالا و پاين می پرد.

 

از دکتر اجازه می گرد تا برود و فرزندش را ببيند...

 

قلبش به شدت می زند...

 

قدمهايش را تند تر بر می دارد...

 

حالا به اتاق مادر رسيده.در را به آرامی باز می کند.

 

فرشته کوچولويی را روی تخت بغل مادرش می بيند

 

که دارد با صدايی لطيف و ظريف گريه می کند.

 

پدر کودک را در آغوش می گيرد و بوسه ای بر گونه ی او می کارد...

 

حال آن دختر بزرگ شده و برای خودش خانمی شده...

 

بله . درست حدس زديد.

 

فرزانه همان دختر کوچولوی ناز و مهربونی است

 

که الآن دارد تولد 13 سالگی اش را جشن می گيرد...

Image hosting by TinyPic Image Hosted at ImageHosting.usImage hosting by TinyPic

 

 

 

 

 

اينم يه آپ بود به مناسبت تولد دخمل خالم!

 

اميدوارم روزی برسه که تولد 13000 سالگيشو جشن بگيره!

 

اينم آدرس وبلاگش:

 

www.farzanehmn.blogfa.com

 

از توی پيوندام هم می تونيد پيداش کنيد

 

اسم وبلاگش ((غروب آفتاب)) هستش تو پيوندا پيداش می کنيد

 

اگه می خوايد يه کادوی تولد بهش بديد برين اونجا و تولدشو بهش تبريک بگين!

 

(البته اگه خواستيد.هيچ اصراری هم نيست!ولی اگه برين خوشحالش می کنيد!)

 

 

همتونو دوست دارم

اميدوارم هر جايی که هستيد شاد و پيروز باشيد

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط سپیده| |

قلب من

یه دریا خونه

که میشه تو اون

قایق آرزو ها رو

به سرانجام رسوند

 

 

ببخشید اگه آپم یه ذره دیر شد.امتحانه دیگه

نمیشه کاریش کرد!

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط سپیده| |

سلام بچه ها

تازگیا یه فیلم به اسم سفر به خیر دارن درست میکنن که فیلم

برداریش دم مدرسه ی ماست

همه ی بازیگرای مشهور هم اونجان

بهرام رادان.پویا امینی.کاوه سماک باشی.مهدی امینی خواه و...

دیروز از کاوه سماک باشی و مهدی امینی خواه امضا گرفتم

امروز هم از پویا امینی.

امروز داشتیم از مدرسه میومدیم

دیدم که هنوز دارن فیلم برداری میکنن

بعد همین اومدیم بریم جلو یه آقا بد اخلاقه اومد و گفت:همه ساکت

باشین.امضا دونه ای ۲۰۰ تومنه

هر کی میخواد واسته یه کنار بعدا ۲۰۰ تومن بده و امضا بگیره!

منم گفتم:برو بابا.قبلانا با ۲۰۰ تومن خونه میخریدن.

حالا ما ۲۰۰ تومن بدیم یه امضا بگیریم!

خلاصه دوستم و اینا رفتن تو مغازه ی لوازم تحریری فروشی.

بعد دیدم که دارن مردم رو ساکت میکنم.

یواشی به یکی از عوامل پشت صحنشون گفتم:

پیس پیس.آقا!اسم فیلمه چیه؟

گفت:سفر به خیر...

گفتم:واسه کی میخواد آماده شه؟

گفت:تابستون

خلاصه توی اون شلوغی دیدم پویا امینی اون طرف خیابون وایستاده.

بدو بدو رفتم اونجا و ازش هم امضا گرفتم و هم آی دیشو

اونقدر شوخ بود که من و دوستام از خنده روده بر شده بودیم.

امضاشو الان اومدم بذارم تو این قسمت که ماشالا هزار ماشالا

هیچ کدوم از این سایت های آپلود عکس کار نمیکردن

نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط سپیده| |


Design By : Night Skin