کلبه ی محبت
به نام او که مینگارد در صدور دل خطوط محبت را
آنجا که محبت در هاله ای از صداقت چون الماس میدرخشد و آنجا که مرگ معنی عاطفه را درک میکند. دستها قبل از پایین آمدن دعا هایشان مستجاب می شود و عشق با لبانمان صمیمی است. قصه ای آغاز می شود... آه...قصه ای که راوی آن مردی استوار است... مردی با بوی یاسهای کبود... مردی که با ترنم وجودش عشق را به اطلسی های باغمان نوید می دهد... مردی که چون خورشید است... مردی که همه منتظر آمدنش هستند... مردی که می آید و دنیا را پر از صفا و عدالت میکند... مردی که کلمه ی دوستی را بر قلبهای غنچه ها مینگارد... او تک سواری غریب است که دنیا را بی خار میکند و همه جارا گل میکارد... مردی که... سلام بچه ها خوبید؟ مرسی از نظرای قشنگتون این پست قرار بود جمعه گذاشته شه رو وبلاگ ولی از اونجا که به احتمال زیاد من المپیاد دارم باید حسابی درس بخونم!المپیاد ریاضی و علوم هم هستش! یعنی خیلی مهمه! تازه ۱۸ خرداد هم تیز هوشان دارم! دعا کنید قبول شم! من دیگه برم به کارام برسم چون از ۱ خرداد امتحان داریم! اونم چی؟نهایی!!! خوب دیگه زیادی وقت خودم و خودتونو نمیگیرم! دوستون دارم مواظب خودتون باشید تا بعد یاحق! 14 سال پیش توی یه دیار غریب دختری به دنیا اومد که اسمشو گذاشتن سپیده! سپیده هر روز بزرگ و بزرگتر میشد تا این که 4 ساله شد که پدر بزرگش در اثر سکته ی قلبی فوت کرد و پدر سپیده برای مراسم پدر بزرگ سپیده به ایران رفت. چند ماهی توی ایران بود و بعد برگشت استرالیا. روزها میگذشتن و سپیده بزرگتر میشد تا این که 6 سالش شد و پدر و مادرش تصمیم گرفتم که برای مدرسه رفتن سپیده بیان ایران. سپیده تابستون 78 اومد ایران و مهر همون سال رفت کلاس اول دبستان. چند سال گذشت و سپیده کلاس پنجم شد. تابستون اون سال دوچرخه سواری رو با اراده ای قوی یاد گرفت و از ذوقش توی کوچه همش دوچرخه سواری میکرد. سال بعد سپیده وارد مرحله ی جدیدی از زندگی خودش شد. مرحله ای که باید یه شخصیت جدید برای خودش میساخت. آخه 5 سال از کلاس اول دبستان بزرگتر شده بود . میخواست بره کلاس اول راهنمایی! سال اول رو با توکل به خدا با نمره ی خوبی قبول شد و سال دوم هم به همین ترتیب! سپیده به اصرار دختر خالش تابستون کلاس پنجم یه ایمیل واسه ی خودش درست کرد و تابستون کلاس دوم راهنمایی به علاقه و میل خودش یه وبلاگ برای خودش ساخت و دوستای مهربونی واسه ی خودش پیدا کرد! با همه ی سختی ها و مشکلات تونست وبلاگشو به خوبی اداره کنه و دوستاشو زیاد کنه! الآن هم داره با شادی کنار دوستاش توی وبلاگش که با عشق و علاقه ساخت تولد 14 سالگیشو جشن میگیره! خوب سلام به دوستای گل و عزیز خودم! حالتون خوبه؟ چطورید؟ خوش میگذره؟ من که گفتم یه آپ اختصاصی واسه امروزم دارم! حالا شما هی باور نکنید! بالاخره امتحانا هم تموم شد و ما راحت شدیم! البته همچینم راحت نشدیما! آخه همین میخوایم نفس بکشیم دوباره امتحانای نهایی از اون طرف شروع میشه! خوب ولش کنید میگم کادوهاتون کو؟ بدون کادو بیاین اصلانه اصلا نمیشه ها! خوب روز معلمم که فرداست و کلا جشنه! سیس صداشو در نیارید! معلمامو دعوت کردم ازشون که بیان! همین که اومدن تو وبلاگ تخم مرغ رنگی رو میزنیم روی سقف وبلاگ و کلی کاغذ رنگی میریزه رو سرشون! البته اگه قابل بدونن و بیان! خوب اینم یه داستان واسه روز معلم! میخوام نامه ای به یکی از بهترین دوستهایم بنویسم. نامه ای که شاید حرفهای نگفته ی چندین و چند ساله در آن گفته شود. میخواهم این نامه را برای کسی بنویسم که الفبای مهربانی را به من آموخت. به من آموخت که مهر و محبت چند بخش است و چگونه باید آنرا بنویسم. او واژه واژه ی زندگی را برایم معنا بخشید. من از روزی که با دوستم آشنا شدم زندگی را زیبا تر دیدم! او به من آموخت که باید با دیگران چگونه رفتار کنم و از زحمات آنها سپاسگذار باشم! دقیقا 7 ساله بودم که تمام این چیزها رو یاد گرفتم. هفت ساله بودم که فهمیدم بابا.مادر.خواهر.برادر و هر کدام از اینها چه معنی و مفهوم زیبایی دارد. این دوست را 8 سال است که ندیده ام.دلم برای او بی تابی میکند... دوست دارم او را در آغوش بگیرم و از زحماتش تشکر کنم... فکر نکنم واژه ای پیدا شود که بتوانم جواب زحمتهایش را بدهم... فقط همین را میتوانم بگویم که:معلم عزیزم از تو متشکرم... خب خوب بود؟ حالا نوبتی هم که باشه...(مثل حسام نواب صفوی توی مهمان!) نوبته..................کادو هاست! خوب خوب خوب.حمله نکنید ! دونه دونه تو صف وای میستید و نظر میدید! اگرم خواستید 2 تا یا بیشتر بدید عیبی نداره! اینم کیکم! به همتون میرسه هول نشید! این کیک دومیه رو دوست عزیزم دریا واسه تولدم سفارش داده!
اوه اوه تازه یادم افتاد این آدرس وبلاگ دختر خالمه! حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما باید بهش سر بزنید! حالا وقتی رفتید توی وبلاگش متوجه میشید که این همه تاکید من واسه چی بوده خوب اینم آدرس وبلاگش: خوب هر کی هم میخواد بیاد تولد آدرس خونمون اینجاست: یادداشت کنید! به آسمون که نگاه میکنی اولین ستاره ای که روشن میشه خونه ی ماست! بابا همون ستاره چشمک زنه رو میگم دیگه! ازتونم خوب خوب پذیرایی میشه نگران نباشید! هر کی هم نیومد واسش کیک کنار میذاریم! البته بدویین زود بیاین تا من همه ی کیکا رو نخوردم! از همه ی دوستان عزیزم هم که برام تو وبلاگشون تولد گرفتن واقعا متشکرم (سحر عزیزم . مروارید گلم و...) و امیدوارم بتونم یه روز جبران کنم! از معلمهای مهربون و عزیزم مثل خانوم رحیمی دبیر علوم که من خیلی اذیتش کردم و امیدوارم منو بخشه! خانوم شامبیاتی دبیر زبان که واقعا زحمت میکشن برامون دبیر محترم ریاضی خانوم گرانفر که وای خدا منو ببخش چقدر اذیتش کردم ! خانوم جاریانی دبیر جغرافیمون که اندازه ی ۱ دنیا دوسش دارم... دبیر محترم حرفه خانوم آقاجری ناظم های گلم.مدیر مهربونم وهمه ی معلمهای گلم مخصوصا معلم کلاس اولم خانوم رهبری نژاد که هر چی بلدم از زحمتهاییه که ایشون برام کشیدن! از همه و همشون ممنونم و براشون بهترینها رو از خداوند خواستارم! خوب بسه دیگه زیادی حرفیدم باید بریم کیکو ببریم و بعد بریم سراغ کادو ها! همگیتونو به خدا میسپارم فعلا یاحق!
![]()
































































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


























































![]()
![]()
![]()
![]()































![]()
![]()
![]()
![]()




































| Design By : Night Skin |



