کلبه ی محبت
به نام او که مینگارد در صدور دل خطوط محبت را
روز پدر و ولادت حضرت امیرالمومنان علی(ع) را به تمامی شیعیان تبریک میگم!
سلام به دوست جونای گل خودم! خوبید همگی؟ خوش میگذره؟ خب میدونید که روز تولد وبم خودم نه آپیدم! دختر خاله ی وروجکم بود که خودشو سپیده معرفی کرده بود! من یه فایل ورد براش فرستادم که توش نوشته هام بود و گفتم که حتما به دستش میرسه ولی نگو چون از ادمین روی ورد مطلب ریخته بودم فایل ورد به یه چیز عجیب غریب تبدیل شد و همش ارور میداد!!! خودم دیشب که دانلودش کردم اینو فهمیدم! اینم یه تجربه!دیگه از ادمین فایل واسه دوستاتون نفرستید! خوووووووووووووب چه خبرا؟با زحمتای ما؟البته من که زحمت نمیدم بهتون!!! کلاس نمیرین؟بهتر!بشینین تو خونه سریالا رو دنبال کنید! من که بر عکس همه م!همه تابستون راحت میشن من تازه گرفتاریام شروع میشه! خیلی خب کتک نزنین میگم! من میرم کلاس ب...ا...ز...ی...گ...ر...ی...!...!...! خیلی خوبه!چیزای زیادی یاد میدن!البته جا داره بگم میرم فرهنگسرا! انقدر خوبم تو کلاس که استاده گفته توی ترم سوم حتما هستی!!! نه خدایی امروز حالم بد جوری گرفته شد! اِ ولم کن میخوام بگم! سحر جون گریه نکن! فرزانه خودتو نزن! من باید بگم! اصلا به من چه؟ چرا آخه؟چرا؟ داشتیم صحبت مکردیم بعدش استاد گفت: ترم سوم(ما ترم دومیم!)۲ یا ۳ نفرتون بیشتر نمیان کلاس!تازه خودم میخوام انتخاب کنم! نرگس و یاسمن که حتمی ان! بعد این که ۲.۳ تا اهم اهم کردم گفت: خانومه...هم ۵۰.۵۰ ست!!!(منو با فامیلیم صدا کرد!!!) -من بیشتر شاگردای مظلوممو انتخاب میکنم!!! خب تکلیفه ما شیطونا چیه؟ ما اگه دوست داشته باشیم بیام ترم سوم چی؟ انقدر حالم گرفته شد! تا آخر کلاس این شکلی= حالا ناراحت نشو! باشه تو هم میای ترم سوم! نمیخوام!آقا!اگه قرار باشه از سر صدقه سری بیام نمیخوام! (این بچه سرتقا هستنا!!!) ولی دلم خیلی شکست!خیلی! تا آخر کلاس بغض کرده بودم! بعدم که تعطیل شدیم خمیازه کشیدم و اشکام ریخت رو صورتم!سریع پاکشون داشتم میکردم که نرگس گفت:داری گریه میکنی؟ استاد سپیده داره گریه میکنه!چرا ناراحتش کردین؟! گفتم:برو بابا خمیازه کشیدم!-آره ولی حالت گرفته ست! خلاصه!چند تا سوال از استاد پرسیدم و بعد سرمو عین...انداختم پایین رفتم خونه! بعدم کامپیوترو روشن کردمو درو بستمو آنونس روز سومو که دیشب دانلود کرده بودم گذاشتم دیدم و تا میتونستم گریه کردم!میگن فیلم قشنگیه!من که ندیدم!حالا شاید ۳ شنبه رفتم دیدم! خب راسی نماز روزه تون قبول باشه!البته اگه روزه میگیرین و نماز میخونین!!! منم میخوام از فردا شروع کنم!!!پارسال ۱۲ روز تمام آنفولانزا گرفته بودم و نتونستم روزه بگیرم! راسی برای ماه رمضون امسال برنامه ریزی نکردین؟برای خوب بودن؟بهترین ماهه ها!از دستش ندین! آهان اینو میخواستم بگم!چند شب پیش لیلة الرغائب بود!آرزو کردین؟آرزوی من هنوز بر آورده نشده! ولی من منتظرم هنوز و دعا میکنم خب دیگه پرو میشین!بستونه! من برم دیگه!چی؟شعر میخواین؟آخ ببخشید!باشه واستون شعرم میذارم! بیاین اینم یه شعر خوکشل مکشل! ((از خودمه ها!!!مخسله نکنینا!آخه من خوشولو ام!تازه شعر گفت و این جور چیزا رو یاد گلفتم!!!)) البته این شعر نیست!بیشتر متنه!حالا ببینین خوشتون میاد یا نه؟! ((احساس)) دل کوچیک دنیا... دیگه جای منو نداره... زندگی با پاییز غمهاش... دیگه تحملمو نداره... از پنجره ی کوچیک دلم... منظره ی سرد و یخ زده ی باغ محبتو میبینم... چی شده؟! نکنه اینباره دوباره احساسمو زندونی کردم؟!... زود میرم سراغ قلبم... اون تو یه قفسه... انگاری یکی مرده...! وای نه اون احساسمه...!!! گریه میکنم... اشکم رو پیکره اش میفته...! داره تکون میخوره...! آره اون دوباره زنده شده...! خووووووووووب بییییییییییییید؟! خب دیگه اگه بدم بود به بزرگی خودم میبخشم! ایندفعه قرعه با نام این متنه افتاد!دفعه ی بعدی گلدان خالیمو مینویسم! خب دیگه برم! گوشی اشغال شد! خب کاری باری؟من برم دیگه! و در آخر:((وسعت دنیای هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست...)) همیشه موفق باشید! دوستون دارم! تا آپ بعدی...! یاحق! دست بزنید و شادی کنید امشب شب تفلده! تو بلاگفای سفید اینترنت یه وبلاگ نو باز شده! امروز وبلاگم 1 ساله شد! دیدین مامانا واسه تولد 1 سالگی بچشون چه ذوقی دارن؟ منم الان این شکلی شدم! من الان اونقدر خوشحالم که حساب نداره! دارم از خوشحالی پر در میارم! امروز علاوه بر تولد عید هم هست! نه بابا!امروز عید منه×! این عید مخصوص من و همه ی اون کسایی که توی این روز وبلاگ درست کردنه! حالا تازه قدر وبلاگمو میدونم! دلیلش رو هم مهر ماه میفمین! من دیگه نمیدونم که باید چیکار کنم! فقط میتونم تولد رو به وبلاگم و عید رو به شما تبریک بگم! امروز.....!نمیدونم چی بگم! پارسال اولین نفری که اومد توی وبلاگم نظر داد آرزو جونم بود! من باید پیداش کنم!خیلی دوست دارم اولین نظر رو اون توی وبلاگم بده! خب حالا اگرم آخرین نفرم باشه بازم عیبی نداره! یه سال پیش دقیقا این موقع! ساعت حدودا ۳ بود!که وبلاگم متولد شد! و ساعت ۳:۵۲ بود که اولین پستش رو گذاشتم روش! چقدر خوشحال بودم!قالب اولیشم میخک صورتی(مال بلاگفا)بود! یادمه روز مادر چند روز بعد این که من وبلاگمو درست کردم بود! اما ایندفعه قبل تولد وبلاگم بود! وقتی میرم توی آرشیو وبلاگم و نوشته های قبلی خودمو میبینم و با الانم مقایسه میکنم میبینم که چقدر من فرق کردم... خیلی چیزا رو که اون موقع نمیدونستم(توی وبلاگ نویسی)رو الان میدونم! میدونم چه شکلی باید بنویسم تا بازدید وبم بره بالا! میدونم با دیگران چه شکلی برخورد کنم! میدونم که چه شکلی میتونم از پس وبلاگم بر بیام! اما اون موقع هیچ کدوم از اینا رو نمیدونستم! و البته جا داره بگم که خدا خیلی کمکم کرد! من سال 85 رو واسه این دوست داشتم چون خیلی چیزا یاد گرفتم! چون تونستم یه وبلاگ درست کنم!چون ایمیلم راه افتاد! بعد مسینجرمو راه انداختم و... خیلی کارا کردم!دلم خیلی واسه پارسال تنگ شده! بهترین سال عمرم بود!سالی بود که بهترین دوستامو پیدا کردم! با این که عیدش اصلا خوش نگذشت ولی خودش بهترین سال بود! دلتنگی هم خیلی چیز بدیه! خب از اصل قضیه پرت شدیم! من قبل این که وبلاگ درست کنم خیلی میرفتم تو اینترنت!البته نه مثله الان! سرچم زیاد بود!یه چند روزی بود که فکر وبلاگ درست کردن افتاده بود تو سرم! خلاصه اونقدر سیریش شدم که تا بالاخره یه وبلاگ ناناز درست کردم! البته لازم به ذکر است که این سومین وبلاگیه که من درست کردم! یعنی میدونین چی شد؟من اول که رفتم تو بلاگفا که نمیدونستم نام کاربری چیه!!! بعد وقتی وبلاگو درست کردم تازه فهمیدم! بعد اون وبلاگو به کل رها کردم! هر وقت بخوام چیزی رو بذارم رو وبلاگ حالا کد باشه یا هر چی اول رو اون امتحان میکنم! بعد که فهمیدم ماجرا از چه قراره یه وبلاگ درست کردم ولی یه حرفشو نذاشتم!وقتی درست شد کلی خودمو زدم! بعد دوباره اومدم این وبلاگو درست کردم و شکر خدا راهش انداختم! اون 2 تا وبلاگمم همین جوری موندن واسه خودشون! من تاحالا 1 2 3 4 5 6 7 تا وبلاگ درست کردم که از اینا چند تاشو برای دوستام و بقیه رو واسه خودم درست کردم! یه وبلاگم توی پرژن بلاگ درست کردم که دیدم دنگ و فنگش زیاده و ولش کردم به امون خدا! خب دیگه زیادی پر حرفی نمیکنم و فقط میگم که خوش باشین! حالا بریم دیگه کیکو ببریم که مردم! کادوهاتونم تو قسمت کامنتا ببخشید نظرات بذارین! فعلا یاحق! (این نوشته های خودم بود!)
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمع هاتو فوت کن که صد سال زنده باشی خوب بالاخره وبلاگم یک ساله شد یک ساله پیش این موقع همین ساعت و همین دقیقه وبلاگم اولین آپش رو کرد حالا همه دست یک ساله پیش با تمام سختی ها و مشکلات تونستم به کمک خودم یه وبلاگ درست کنم و طی این یک سال ادارش کنم توش هم از همه چی مینوشتم و شما هم با نظر های قشنگتون منو همیاری کردید خوب حالا تولد وبلاگمه ! حالا تولد شروع میشه : دست بزنید شادی کنید امشب شبه تولده ! حالا یه کیک خوش مزه به مناسبت تولد وبلاگ عزیزم حالا نوبت کادو هاست : همه ی حرفهامو توی ادامه ی مطلب زدم! اگه بخونید متوجه میشید! من فعلا ازتون خداحافظی میکنم! یاحق! مـــــــــامـــــــــــان جــــــــــــــــونـــــــــــــــــــم دوســــــــــــــــــــــــت دارم!!! این روز عزیز رو به همه ی مادرای مهربون و خوب دنیا تبریک میگم! امیدوارم همه ی بچه ها سالها زیر سایه ی مادر و پدرشون زندگی کنن و شاد باشن! این هم دو بیت شعر از پدر بزرگم که تقدیم میکنم به همه ی مادرای خوب و مهربون! ((این چه شیرینی عشق است که مادر دارد بهر فرزند دل از راحت خود بردارد گر برایش بکند لحظه ای احساس خطر تا بجان شور بدفع است که بر سر دارد)) مادر عزیزم روزت مبارک! شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد ((دکتر مهدی حمیدی)) سلام به همتون! چیه؟چرا تعجب کردین؟! بهم نمیاد با رنگ دیگه ای بنویسم؟ خب گفتم یه تنوعی بشه بد نیست! چیکارا میکنید؟منم امروز از ساعت ۵ صبح بیدارم! سحر خیز؟نه بابا!اگه هر روز ولم کنن تا ساعت ۲ بعد از ظهر میخوابم! امروز مناسبت داشت که صبح به این زودی البته با ۱ ساعت تاخیر بیدار شدم! مناسبتشم!شرمنده!نمیتونم بگم!البته شاید بعضیاتون بدونید! ولی خب!نگم بهتره! امروز ساعت ۵ پاشدم از خواب و تا ساعت ۹ توی اینترنت بودم! بعدش گرفتم تا ۱۱ خوابیدم! بعد دیدم مامانم ولوم صداش رفته روی ۱۰۰!که چی؟ سپیده پاشو میخوام برم مدرسه اسمتو بنویسم! خب بیدار شدم و دیدم مامانم داره ناهار درست میکنه! گفتم:منو از خواب ناز بیدار کردی که ناهار درست کردنتو تماشا کنم؟ خب حاضر شو بریم دیگه! مگه نگفتی ۲ شنبه و ۴ شنبه از ساعت ۸ تا ۱۲ بازه مدرسه؟ الان ساعت ۱۱ و نیمه! -خیلی خب تو حاضر شو به من کاری نداشته باش! (بعد از ۵ دقیقه) مامان هنوز که حاضر نشدی! -اومدم!برو ماشینو روشن کن تا بیام!راستی بنزین داریم؟ -اهم!نه! -ای وای من چه شکلی تو رو ببرم؟ -میرسه بنزین!سر راه پمپ بنزین هست! -دیر میشه! -پس بریم اول اسم منو بنویس بعد بنزین بزن! -باشه!فقط خدا کنه تموم نشه! (ساعت ۱۱.۵۵) دفتر دار:خانوم فلانی مگه نگفتم درو ببند تا کس دیگه ای نیاد! اگه این شکلی باشه تا عصرم کارمون تموم نمیشه! -سلام خانوم برای ثبت نام دخترم اومدم! -کپی کارنامه! -کجا باید برم؟ -سر کوچه هست! -سپیده تو اینجا بمون مواظب ماشین باش تا من برم کپی بگیرم بیام! مستخدم:دخترم چرا اینجا رژه میری؟خسته میشی بیا رو صندلی بشین! -ممنون!(ساعت ۱۲.۱۵) -بفرمایید اینم کپی کارنامه! -این فرمو پر کنید و بدید ما بررسی کنیم؟فرهنگی هستید؟ -بله! -پس حکمتونو بیارید ما ضمیمه کنیم! -ا خانوم به من تو مدرسه گفتن اگه میری دبیرستان ثبت نام کنی این پوشه ی بسیجتو هم ببر یعنی شما لازمش ندارین؟ -نه عزیزم!بذار وقتی فرمو بررسی کردیم بعد! مامانم:تموم شد؟چیز دیگه ای نمیخواد؟ -نه!خدا نگهدار! -خدا حافظ! -سپیده کجا برم بنزین بزنم؟من اینجاها رو بلد نیستم!تو وارد تری! -کنار پارک کوروش یکی هست! (بعد از این که بنزین زدیم) -مامان وایسا اینجا من برم روزنامه بخرم بیام!راستی به این ۱۰۰۰ت هم احتیاج دارم! -چی شد خریدی؟ -نه!نداشت!بریم! (ساعت۴.۱۵) خب الانم بعد از هزاران هزار بار تلفن کردن به یه هفته نامه اومدم دارم واستون آپ میکنم! دیگه چی؟ آهان!اصل کاری!لابد تا الان از فضولی ترکیدین!!! معدلم! شدم! ...۱ ...۹ .... . .... ۹ .... ۶ ....۱۹.۹۶ روزی که کارنامه ها رو داشتن میدادن داشتم میمیردم! صبح زود ساعت ۱۱ ســــپـــــــیــــــــــده!چش سفید!چقدر میخوابی؟روی خرس قطبی رو کم کردی! پاشو الان زنگ زدم مدرسه گفتن بیاین کارنامه بگیرین! ااااااااااااااا خوب تو برو الان.....چی؟یا خدا...!(مثل ترقه از جام پریدم!) -من رفتم!اومدیا! (توی کمد لباسا مانتو و شلوار به دست) -خدایا!کمکم کن!خدا بنده ات دستشو طرفت دراز کرده!دست خلی برش نگردون! خدا جونم من تلاشمو کردم!الباقیش با خودت! (توی حیاط مدرسه) -سپیده وای به حالت اگه گوشه ی نمره ت کج شده باشه! سلام خانوم روستا! سلام دخترم!...بودی دیگه؟! -بله! حالا تا ناظممون داشت میگشت منم داشتم توی کارنامه ی بقیه فضولی میکردم! همین کارنامه م پیدا شد ناظممون کشیدش بیرون دستمو بردم که بگیرم بعد سریع دستمو کشیدم عقب و از خجالت سرخ شدم! -چیه؟چرا انقدر هولی؟ کارنامه رو گرفت جلوش و داشت نگاه میکرد!من داشتم سنگ کوب میکردم! معدلشم که خوب شده خانومه...!(مامانمو با فامیلی من صدا کرد !) -حالا این سپیده ی ما چند شده؟(باخنده) -۱۹.۹۶ معدل کل و ۱۹.۹۵ معدل پایان ترمش!راستی دخترتون واسه کارنامه ی ترم اول اعتراض داده بود که درستش کردیم!معدل ترم اولشم شد ۱۹.۹۷ بهبه!فقط چیزی که اینجا خرابه انظباطشه! حواسمو پرت کردم!به مامانم نگاه کردم که چقدر خوشحال بود! -خب دیگه بالا خره سپیده ی ما شیطونی میکنه دیگه!امیدوارم بخشیده باشینش! -نه شما اختیار دارین!خیلی هم دختر گلی بوده! -مامان کارنامه رو میدی خودم ببینم؟ -بفرما -یا ابوالفضل!انظباط ۱۹.۵۰؟؟؟ -بله خانوم سپیده خانوم!تازه بهت ارفاقم کردیم! -خانوم روستا تا اونجایی که یادمه فقط سه تا معلم انظباطمو ۲۰ نداده بودن که اونم فقط یکیشون ۱۸ بود!فکر کنم ریاضی بود! -بله!تازه اگه ما نظر نمیدادیم اداره میخواست همون انظباط اصلیتو رد کنه!!! -ای وای!مگه چند بود؟ نمیدونم از صورت من خنده شون گرفته بود یا هر چی همشون با هم خندیدن! -ولش کن!مهم اینه که الان کارنامتو گرفتی! پریدم از گردنش آویزون شدم و بوسش کردم و ازش تشکر کردم! بیرون ساختمون مدرسه داشتیم از پله ها میومدیم پایین! مامانم اونقدر خوشحال بود که نگو و نپرس! - ا مامان...!یه چیزی یادت نرفته؟ -آهان راستی مبارکه بیا جلو ببوسمت! بعدم رفتیم بستنی خریدیم و بردیم دادیم مدرسه! خب دیگه! چی میخواین دیگه؟اینم از آپم! خیلی وقت بود دلم میخواست شعر بنویسم اما پیدا نمیکردم! راستی!منتظر خبرای خوبی باشین!توی مهر ماه!شاید خوشحال بشین! خب و در آخر ممنونم از نظرای خوبتون و امیدوارم همیشه و در همه جا سلامت و یروز باشین! تا آپ بعدی یاحق!
نشستم و وقتی که دید ناراحتم گفت:
کادوی شما به من نظر های قشنگتونه ! 
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()





















































![]()


























فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشنید به موجهی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آنند کین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آن شتابند
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
فهمیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد 
| Design By : Night Skin |





