کلبه ی محبت
به نام او که مینگارد در صدور دل خطوط محبت را
عیدسعد فطر بر همه ی روزه داران مبارک!
آهي كشيد غمزده پيري سپيد موي افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه در لا به لاي موي چو كافور خويش ديد يك تار مو سياه! در ديگاه مضطربش اشك حلقه زد در خاطرات تيره و تاريك خود دويد سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود يك تار مو سپيد! در هم شكست چهره ي محنت كشيده اش دستي به موي خويش فرو برد و گفت "واي!" اشكي به روي آينه افتاد و ناگهان بگريست هاي هاي! درياي خاطرات زمان گذشته بود هر قطره اي كه بر رخ آيينه مي چكيد در كام موج، ضجه ي مرگ غريق را از دور مي شنيد طوفان فرو نشست، ولي ديدگان پير مي رفت باز در دل دريا به جستجو در آب هاي تيره ي اغماق خفته بود يك مشت آرزو...! دریا آرام بود. آدمها می گفتند:دریا زیباست .دریا بی همتاست آدم ها یواشکی در آغوش او شنا می کردند اما هیچ کدام به قلب او نزدیک نمی شدند. روزی جوانی که عاشق در یا بود تا دروازه های قلب او رفت. دریا عاشق شد. خواست او را در آغوش بگیرد. خواست که او مال خودش باشد. او رابه قعر قلب خود برد. جوان کمک خواست دریا نمی دانست برای چه؟؟ دریا او را محکم تر فشرد می خواست آرامش کند... دریا به عقب نگاهی انداخت عده ای بی قرار معشوق او بودند دلش برای آنها سوخت جوان نیز دیگر ساکت بود دریا آسوده گشت وبا تمامی غمی که داشت معشوقش را آرام به ساحل برگرداند مبادا که بیدار شود. و بعد... گریست تا ابد.... چشمان او سرشار از موج اشک بود. از آن پس مردم می گفتند: دریا بی حیاست. دریا بی وفاست. اما او فقط عاشق بود... دوستای خوبم نماز روزه تون قبول باشه! دعا سر سفره ی افطار فراموش نشه! دوستون دارم! یاحق!

| Design By : Night Skin |


