سلام بچه ها!
یه بلایی سرم اومده که...!
مامورای برقه...بی سواد ورداشتن اومدن مثلا کار درست
انجام بدن زدن کل سیستمو داغون کردن!
به جای اینکه فازو به نول وصل کنن فازو به فاز وصل کردن
سیم پیچیای خونه ی ما ۲ فاز شده کل وسیله های
برقیمون از جمله ADSL مون سوخته!
واسه همین من الان با Dial Up اومدم که فقط خبر بدم بهتون
تا چند روز دیگه که ADSL مون وصل بشه یه آپ حسابی میکنم!
فعلا
یاحق!
بچه ها من ۴ روز نیستم!
اگر جواب کامنتاتونو ندادم منو ببخشین!بهتون قول میدم به محض
برگشتنم به تهران جواب همه ی کامنتاتونو بدم!
دوستتون دارم!
فعلا
یاحق!
به سلام به دوستای گل و خوشملم!
حالتون خوبه؟!
خب امروز میخوام یه آپ متفاوت داشته باشم!
اول از همه چند تا سوال میپرسم ازتون که باید بهم جواب بدین
چند دقیقه بیشتر وقتتونو نمیگیره!
فکر کنم ۳ یا چهار تا سوال باشه!
اول از همه من به این سوالات پاسخ میدم بعدم شماها!
خب بذار فکر کنم...آهان!
عزیزای دلم لطفا به سوالا پاسخ بدین!!!
شروع شد:
۱.بزرگترین سوتی ای که در عمرتون دادین؟!
۲.خوشحال کننده ترین خبری که تا به حال شنیدین؟!
۳.جالب ترین شیطونی ای که تا حالا انجام دادین
و بعد به خاطرش مجازات شدین!!!
جواب:(برو اونور از رو دست من نگا نکن!)
۱.یه بار بچه که بودم صبح بیدار شدم که برم مدرسه!خواب آلود بودم و در همین حال روپوشمو تنم کردم.
دیدم دکمه هاش چپکی بسته میشه ها ولی اعتنا نکردم!مقنعه مو هم احساس کردم کشش تازیگیا
اذیتم میکنه و تنگ شده!رفتم مدرسه...!تازه فهمیدم چه سوتی گنده ای دادم!
هم روپوش و هم مقنعه مو بر عکس پوشیده بودم!
۲.اون روزی که زنگ زدن و گفتن برای میوه ممنوعه میخوایمت پاشو بیا!
۳.یه دختره تو مدرسه مون بود بعد خیلی بد جنس بود!همه رو اذیت میکرد!
یه روز به دوستم گفتم بیا یه حال اساسی بهش بدیم!!!
مواد لازم:یک عدد تخته پاک کن خیس،کمی یعنی همون زیادی پودر گچ پای تخته!!!
تخته پاک کن رو خیس کردم و یه مشت پودر گچ آوردم!اول تخته پاک کن رو کشیدیم روی نیمکت بعدم
پودر گچو ریختیم روش!چه شود...!!!
این دختره هم از همه جا بی خبر اومد صاف نشست روی همون بدون اینکه نگاه کنه!
برپا گفتن و همه بلند شدیم دختره هم بلند شد!معلمه آوردش پای تخته...!
غش کرده بودیم از خنده!!!
هیچکی نفهمید کار ما بوده!یه تپه گچ پشتش چسبیده بود!!!
البته سر این موضوع من مجازات نشدم!!!
از اون به بعد ادب شد و فهمید که اذیت کردن دیگران کار خیلی بدیه!!!(نکته اخلاقی
)
خب اینم از این!
این بخش رو به شعر اختصاص میدیم:
شاعر:فریدون مشیری
ای عشق
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اينگونه به خاك ره ميفكن ما را
ما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
شاعر:فروغ فرخزاد
هدیه
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
حالا نوبت میرسه به یه داستان کوتاه و خوشکل و شایدم خنده دار:
ابليس وقتي نزد فرعون آمد.وي خوشه اي انگور در دست داشت و تناول مي كرد .ابليس گفت :
هيچكس تواند كه اين خوشه انگور تازه را خوشه مرواريد خوشاب ساختن ؟
فرعون گفت : نه
ابليس به لطايف سحر ، آن خوشه انگور را خوشه مرواريد خوشاب ساخت .
فرعون بسيار تعجب كرد و گفت : اينت استاد مردي كه تويي !
ابليس سيليي بر گردن او زد و گفت :
مرا با اين استادي به بندگي حتي قبول نكردند ،
تو با اين حماقت ، دعوي خدايي چگونه مي كني ؟؟!!
اینیکی داستانم خیلی قشنگه!من خوندم گریه کردم!

روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند.
هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را
که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند.
مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد،
گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.
مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند
و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟
يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را
براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است.
مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است.
مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده،
فقط کافي است بگويند: خدايا شکر!
خب اینم از آپ ما...!
چیه نترسید نمیخوام خداحافظی بکنم!
اول میخواستم بگم از چهار شنبه وبلاگ
قوی سپید ام دوباره
راه اندازی میشه!دوستای قدیمی میدونن کدومو میگم!
بعدم...؟!
خاطره ی خنده دار ندارم تعریف کنم...!
اِ خب بابا بذارین فکر کنم یادم بیاد براتون تعریف کنم!
اممممممممممممممم!
آهان!
جمعه رفته بودیم پارک لاله !بعد مشغول خوردن شام بودیم که یه گربه ی ناناز اومد پیشمون!!!
بیچاره گشنش بود!بهش غذا دادیم و خورد!
یه پسر بچه ی خیلی بانمک با دوستش اومد پیش گربهه!حدودا ۴-۵ سالش بود!
انقدر ترسو بود که نگو ... هی ادای شجاع ها رو در میاورد بعد این پسره خواهرشو آورد گفت:
آبجی جون برو من پشتتم برو نترس من هستم! ! !ما داشتیم از خنده غش میکردیم!
خواهره هم از این قلدرا بود!اومد قشنگ گربهه رو ناز کرد بعد من یه دستمال گرفتم جلوی گربهه
اونم دستمالو با دستاش گرفت بعد خواهره اومد دوباره گربهه رو ناز کرد فکر کنم دستش خورد به چشم گربهه گربهه ترسید و در رفت بعد پسره پشت خواهرش بود همین دید گربهه رفت عقب عقب رفت آخر
پاهاش به هم گیر کرد از پشت افتاد

خیلی صحنه ی خنده داری بود!!!
خاطره ی دوم:
سر کلاس هندسه بودیم بعد استادمون آقای آ برگشت گفت:
-خدایی بهترین کلاسو امسال دارم!قیافه ش اینجوری بود=

ما:چرا استاد؟!
-آخه شما چیز یاد میگیرین اینجوری اید=

چیز یاد نمیگیرید اینجوری اید=

ناراحتید اینجوری اید=

خوشحالید بازم اینجوری اید=

ما:

(

)
از خنده داشتیم پس میوفتادیم!
سر عربی هم یه همچین وضعی بود!
آقای خ داشت درس میداد هی گفتیم استاد آتنراک آنتراک
استاد خ:نچ!به درس گوش بدین!
ما:

وسط درس همه اینجوری بودیم=

بعد استاده برگشت یه مثال زد مثالشو عربی گفت:
اشیر الیها بخط چمیدونم چی چی چی .... ذهب علیٌ الی المدرسه..(با یه نگاه به ما)..oh,yes....؟!
ما مرده بودیم از خنده!!!
بعد استاد عربیه گفت:بابا شما ها چرا اینجوری هستید؟!
وقتی چیزی یاد میگیرین یه جورید یاد نمیگیرید بازم همونجوری ناراحتید یه جور
خوشحالید بازم همونجورید!!!خب با این قیافه ی شما ها آدم از درس دادن منصرف میشه!!!
(ما هم قصدمون همینه
)~!!
استاد شیمیمون آقای س اون سری اومد ازم درس بپرسه
گفت:خانوم شما پاشید بگید ببینم نظریه های فلانی رو بگید؟!بعد خودش رفت تخته رو پاک کنه
منم هیچی بلد نبودم از این فرصت استفاده کردم دفترم رو باز کردم و براش رو خونی کردم!
اونم گفت:آفرین،شاگرد باید مثل این خانوم درسخون باشه!
ببینید همه شو خوب و کامل گفت!
بچه ها ترکیدن از خنده!!!
منم نشستم سر جام!

اینم از ماجرای ما!!!
خب امیدوارم خوشتون اومده باشه دوستای گلم!
دوستون دارم!
مواظب خودتون باشید!
تا آپ بعدی...!
فعلا
یاحق!