کلبه ی محبت
به نام او که مینگارد در صدور دل خطوط محبت را
به به سلام به دوستای گل و خوشکل و ناناز و .... ام! حالتون که خوبه انشاا...؟! نماز روزه ی همتون قبول باشه! مدرسه ها هم که باز شده و بدبختی بعضیا و خوشبختی بعضیای دیگه شروع شده! تا الان که از ریاضی - فیزیک خوشم اومده حالا تا وسطای سال ببینیم چی میشه! اول بذارین یه وبلاگ خوبو براتون معرفی کنم: وبلاگ پسر عمه مه تازه ساخته! موضوعش در مورد همه چی هست!حالا برین توش متوجه میشین! یادتون نره سر بزنینا!!! بچه ها خیلی برام دعا کنید! باید بکوب بخونم تا بتونم تو نهایی نمره ی خوبی کسب کنم! آخه میدونین که ما کنکور نداریم!دعا کنید یا کنکورو بر ندارن یا اینکه نهاییا رو آسون بگیرن! خب بگذریم!از خودتون بگین!خوش میگذره؟! امروز میخوام یه خاطره ی کوتاه تعریف کنم چند تا ضرب المثل با معنیش بذارم و چند تا شعر و داستان بذارم! آپ پرباری میشه! اول خاطره یا داستانا؟! کدوم؟زود تر تصمیم بگیرین!!! میدونم دلتون برای خاطره هام لک زده!!! پس اول خاطره! چند وقت پیش داشتم از مدرسه بر میگشتم!بلیط نداشتم حوصله هم نداشتم برم بخرم!گفتم برم یه اتوبوس پولی سوار شم تازه کولرم داره بهتره!رفتم سوار اتوبوس ونک شدم بعد چند ثانیه نشستم دوباره از اتوبوس پیاده شدم!رفتم اونطرف خیابون سوار اتوبوس تجریش شدم!اتوبوسه از این آبیا بود که هم خصوصیه هم بلیطی!من دیدم رو بدنه ی اتوبوس نوشته بود بخش خوصوصی گفتم پولیه دیگه...!همین سوار شدم دیدم یه خانومه محترم و .... داره بلیط جمع میکنه!انقدرم با اعتماد بنفس بالا داشت این کارو انجام میداد که من به خودم شک کردم!قبل اینکه از من بلیط بگیره رفتم پایین و بلیط خریدم!بعد به خانومه گفتم:میبخشین فکر نمیکنین این اتوبوس پولیه؟!-نه خانوم!اینجا اتوبوسای بلیطی میان اینم بلیطیه!!!-(پیش خودم):آهان از اون لحاظ!-بلیطا رو جمع کردیم بعد اون خانومه همون اعتماد بنفسه به من گفت:دخترم بلیط منو بده تا اتوبوس راه نیافتاده من پیاده شم با اون اتوبوس برم!بلیطو بهش دادم! اتوبوس راه افتاد.بلیطا رو دست به دست کردیم دادیم جلو بعد راننده اتوبوسه برگشت گفت:خانوما سوار اتوبوس پولی شدین! یه نگاه به دور و برتون بکنید بد نیست!!!من داشتم از خنده میمردم!بعد عین...بلیطا رو پس گرفتیم!!! یعنی از این ضایع تر نمیشد! این از خاطره! حالا ضرب المثل: من میگویم انف تو نگو انف تو بگو انف. وقتی گویند که کسی بخواهد چیزی به دیگران بیاموزد ولی خود قادر به انجام آن نیست گویند روزی معلمی که زبانش میگرفت,الف را انف تلفظ میکرد و شاگردانش نیز مانند او الف را انف میگفتند.معلم برآشفت و گفت من میگویم انف تو نگو انف بگو انف دوستم تعریف میکرد میگفت بابام میگفت یه معلم عربی داشتیم ترک بود لهجه ی شدید ترکی هم داشت بعد داشت واسه ما فعل "کتبا" رو صرف میکرد.میگفت: چتب چتبا چتبوا-ما هم همونو تکرار میکردیم!میگفت آخر کفری شد گفت:من وقتی میگم چتبا شما نگید چتبا بگید چتبا!!! حکایت این ضرب المثله شد! کتکی معامله میکنی بکش. گویند:فردی که به تهران آمده بود جلو دکان قنادی دید که مقداری چیز سفیدی را روی حاشیه سینی مسی بزرگی قرار داده و کارگران آنرا میکشند-فرد از صاحب دکان سوال میکند این کرباس گزی چند است؟قناد میگویدکرباس نیست و پشمک است گزی نیست و به وزن فروخته میشود-هریک سیر ده شاهی –فرد یک سیر سفارش میدهد و همانجا آنرا میخورد چون پول برای پرداخت بهای پشمک را نداشت کتک مفصلی هم از صاحب دکان و شاگردانش میخورد. و همانطور جلوی دکان قنادی می ایستد و پس از مدتی به صاحب دکان میگوید:عمو جان اگر کتکی معامله میکنییک سیر دیگر برای من بکش! حالا من میو. درمورد کسی گفته میشود که به حد خود قانع نباشد. میگویند:مردی آماده ی خوردن ناهار بود که گربه ای رسید و میو کرد.مرد کمی از خوراک خود را جلوی گربه انداخت و تا خواست لقمه ای بخورد گربه باز میو کرد.مرد دوباره لقمه ای جلوی او انداختو این جریان چندین بار تکرار شد.مرد چون دید گربه به او مجال خوردن نمیدهد گربه را سر جای خود نشاند و خودش روبروی او به زمین نشست و گفت:حالا من میو. فعلا این سه تا رو داشته باشید اگه بازم خواستید بگین تا براتون بذارم! این از شعر: نغمه ها دل از سنگ باید که از درد عشق (فریدون مشیری) اینم یه داستان خیلی خوشکل: پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد. به گرفتن شماره ای هفت رقمی مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید: خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها رابه من بسپارید؟ زن پاسخ داد،کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد. پسرک گفت:خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد. زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است پسرک بیشتراصرار کرد و پیشنهاد داد خانم،من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت. مجددا زن پاسخش منفی بود پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت،گوشی راگذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت وگفت: پسر…از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم پسر جوان جواب داد نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار میکنه!!! چه کاری خدایی!آفرین به این هوش و ذکاوت! اینم یه سری عکسه از طالقان چند وقت پیش رفته بودیم بعد خوشم اومد چند تا عکس گرفتم فقط کیفیتشو به بزرگیه خودتون ببخشین: این پشت خونه مون تو ده کرود هستش اینم سد طالقانه این ده آیت ا... طالقانیه (ده گلیرد) این توی خونه ی آیت ا... طالقانیه اینم همینطور اینم حیاط خونه شونه اینم نمای بیرون ده یه سری عکس و فیلم هم از عکسای جوونیه ایشون گرفتم ولی چون فیلم برداری ممنوع بود و من دزدکی گرفتم گفتم شاید درست نباشه بذارم!!! اینم از این! خب دیگه بستونه!واسه یه ماه خوبه!!! قالبمم واسه تنوع عوض کردم! تو این یه ماه احتمالا چند دفعه به وبلاگم سر میزنم ولی بقیه ش اگه نیومدم به بزرگی خودم ببیخشینم!!!!!!!!!!!!! شوخی کردم برای اینکه باید درس بخونم حسابی! اصلش همین اولشه دیگه!باید معلما رو خاطر خواه کنم!!! خب دیگه دوستون دارم! مواظب خودتون باشین! امیدوارم خوشتون اومده باشه! به خدا میسپارمتون برای منم خیلی خیلی دعا کنید! تا آپ بعدی.............! التماس دعا! یاحق!![]()
ننالد خدایا دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ آهنگ نیست
به لب جز سرود امیدم نبود
مرا بانگ این چنگ خاموش کرد
چنان دل به آهنگ او خو گرفت
که آهنگ خود را فراموش کرد
نمی دانم این چنگی سرونوشت
چه می خواهد از جان فرسوده ام
کجا می کشانندم این نغمه ها
که یکدم نخواهند آسوده ام
دل از این جهان بر گرفتم دریغ
هنوزم به جان آتش عشق اوست
در این واپسین لحظه زندگی
هنوزم در این سینه یک آرزوست
دلم کرده امشب هوای شراب
شرابی که از جان برآرد خروش
شرابی که بینم در آن رقص مرگ
شرابی که هرگز نیابم بهوش
مگر وارهم از غم عشق او
مگر نشنوم بانگ این چنگ را
همه زندگی نغمه ماتم است
نمی خواهم این ناخوش آهنگ را






![]()
| Design By : Night Skin |


