تبليغاتX
کلبه ی محبت


کلبه ی محبت

به نام او که مینگارد در صدور دل خطوط محبت را

سلام به دوستای گل خودم!

اول میرم سراغ خاطره چون خیلی داغه!!!

شعر و داستان و اینا باشه برای بعد!

خب جمعه شب با اهالی فامیل رفته بودیم پارک قیطریه!

یه جشنی بود!

پسر عمه م گفت:سپیده پشتتو نگاه کن محمد سلوکی اونجاست!

بعد کلی جستجو پیداش کردم!

بعد همین چش تو چش هم شدیم بای بای کردم!

سریع رومو برگردوندم!

بعد اینکه شام خوردیم من و دختر عمه م رفتیم اونجا برنامه رو ببینیم!دیدیم محمد سلوکی درست با

 فاصله ۳۰ سانتی با ما نشسته!

(آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ بگم خدا این ۵۳۱۰ کوفتیو چیکارش کنه که یه فلاش نداره!)

تو اون تاریکی مطلق نمیشد یه عکس درست و حسابی باهاش گرفت!

هیچی، به ژیلا گفتم:ژیلا بیا اینجا وایسا من یواشکی ازش عکس بگیرم!

بعد یه لباس سبز یشمیه بغلمون بود من داشتم عکس میگرفتم به من گفت:

بابا خانوم بخدا این محمد سلوکی کسی نیست !چرا زور میزنید ازش هی عکس و امضا بگیرین!

من تعجب کردم که چرا داره بلند بلند اینا رو به من جلوی خود یارو میگه با این حال بهش گفتم:

میدونم بابا !تازه هر وقت تلوزیون نشونش میده یا کانالو عوض میکنم یا تلوزیونو خاموش میکنم!!!

هیچی ما عکس و امضا رو گرفتیم ایشون هم خیلی خوش برخورد استقبال کردن!

آقا همین ما عکسو گرفتیم دیدیم این آقا لباس سبزه دوست جون جونی ایشون از آب دراومدن!!!

میخواستم جفت پا برم تو دهنش!من اون لحظه تا حدی بور شدم که یکی باید میومد جمع م میکرد!!!

 انقدر خجالت کشیدم داشتم میمردم!حالا خوب شد خودش نفهمید!!!

خیلی چیز افتضاحی بود!بد ضایع شدم!!!اینم عکساش:

فقط بد کیفیته که به بزرگی خودم میبخشم!!!

((خودمم کنارش بودم اینجا!!سمت چپش!))


 

((اینم امضاش!!))
 
خب حالا بریم سراغ شعر!
 
راستی قبلش باید یه عذر خواهی بکنم چون ازم خواسته بودن دیگه خاطره ننویسم
 
اما خوب از اینیکی نمیتونستم بگذرم!شرمنده!دیگه نمی نویسم!
 
 اینم یه سعر زیبای دیگه از فریدون مشیری:
 
"آسمان كبود"

بهارم دخترم از خواب برخيز
شكر خندي بزن و شوري برانگيز
گل اقبال من اي غنچه ي ناز
بهار آمد تو هم با او بياميز
***
بهارم دخترم آغوش واكن
كه از هر گوشه، گل آغوش وا كرد
زمستان ملال انگيز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا كرد
***
بهارم، دخترم، صحرا هياهوست
چمن زير پر و بال پرستوست
كبد آسمان همرنگ درياست
كبود چشم تو زيبا تر از اوست
***
بهارم، دخترم، نوروز آمد
تبسم بر رخ مردم كند گل
تماشا كن تبسم هاي او را
تبسم كن كه خود را گم كند گل
***
بهارم، دخترم، دست طبيعت
اگر از ابرها گوهر ببارد
و گر از هر گلش جوشد بهاري
بهاري از تو زيبا تر نيارد
***
بهارم، دخترم، چون خنده ي صبح
اميدي مي دمد در خنده تو
به چشم خويشتن مي بينم از دور
بهار دلكش آينده ي تو !
((فریدون مشیری))
 
 
یه مطلب جالب در مورد نماز صبح که از افسردگی جلوگیری میکنه!!حتما بخونید خیلی جالبه!
 
" نماز"
افسردگى (DEPRESSION) حالتى احساسى است كه مشخصه‏اش اندوه ،
بى‏احساسى (APATHY) ، بدبينى (PESSIMISM) و احساس تنهايى است.
 اين بيمارى كه امروزه از شيوع بالايى در ميان مراجعه كنندگان به كلينيك‏هاى
 روانپزشكى برخوردار است، داراى تظاهرات متنوع و زيادى بوده كه از مهمترين
 آنها مى‏توان به اختلالات خواب اشاره نمود. تحقيقات نشان مى‏دهد 75 درصد
از بيماران افسرده مشكل
ى در خواب (چه به صورت بى خوابى و چه پرخوابى) دارند و همچنين علايم اين
بيماران در هنگام صبح تشديد مى‏شود. نكته جالب و قابل توجه و مورد بحث ما
اين است كه در اين بيماران چگالى) REM حركت‏ سريع چشم) در نيمه اول خواب
و همچنين كل زمان REM افزايش يافته و فاصله ميان به خواب رفتن تا شروع اولين
 دوره REM يعنى ( LATENCY - REM) كم شده و مرحله 4 خواب نيز كاهش مى‏يابد. (1)
پس به عبارت ساده‏تر مى‏توان گفت، افراد افسرده زمان بيشترى را در مرحله خواب REM
به سر مى‏برند. يعنى به ميزان بيشترى نسبت ‏به سايرين خواب مى‏بينند.
* يك روش درمانى جديد براى بيماران افسرده، بيدار نگه داشتن آن‏ها براى كاهش ميزان REM است،
 كه بهترين شكل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح كه مورد تاكيد قرآن و همچنين بسيارى از روايات بوده، سبب كاهش قابل توجه ميزان خواب REM در اشخاص مى‏شود. زيرا شخص نماز
گزار كه خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى‏داند و بايد صبحگاه بيدار شود، پس در حقيقت
 جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى‏گيرد. از اين جهت ‏بيدارى صبحگاهى
 براى نماز خود به تنهايى مى‏تواند يك عامل مهم بدون عارضه در پيشگيرى از افسردگى
مطرح باشد كه بر تمام روش‌هاى درمانى دارويى و غير دارويى ارجح است،
 چرا كه پيشگيرى بر درمان مقدم است .
حال ببينيم، اين موضوع چه ارتباطى با نماز صبح دارد، يعنى نماز صبح چه
اثر درمانى مى‏تواند در اين بيماران داشته باشد؟
به طور متوسط 20 - 15 دقيقه طول مى‏كشد تا يك فرد معمولى به خواب رود.
 پس در عرض 45 دقيقه وارد مراحل 3 و 4 خواب شده كه اين مراحل عميقترين مراحل خواب‏اند.
 يعنى بيشترين تحريك براى بيدار كردن فرد در اين مراحل لازم است.
حدود 45 دقيقه پس از مرحله ‏4 است كه نخستين دوره حركات
سريع چشم (REM) فرا مى‏رسد. هر چه از شب مى‏گذرد، دوره‏هاى REM
 طولانى‏تر و مراحل 3 و 4 كوتاه‏تر مى‏شود. بنابراين در اواخر شب، خواب
 شخص سبك‏تر شده و رؤياى بيشترى مى‏بيند (يعنى خواب REM اش بيشتر مى‏شود).
پس قسمت اعظم خواب REM در ساعات نزديك صبح به وقوع مى‏پيوندد.
 و از طرفى ديديم كه يكى از مشكلات مهم بيماران افسرده، افزايش يافتن
طول خواب REM و خواب ديدن زياد است. از اين جهت ‏يك مبناى مهم در
توليد داروهاى ضد افسردگى ايجاد داروهايى است كه كاهش دهنده مرحله
 REM خواب باشند (از جمله داروهاى ضد افسردگى سه حلقه‏اى) .
* لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ايمان به خدا و اقامه نماز بسيار زياد است
و نكات علمى بسيار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكيد فراوان اسلام نيز بوده،
 نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏كند.
لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ايمان به خدا و اقامه نماز بسيار زياد است
و نكات علمى بسيار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكيد فراوان اسلام نيز بوده،
نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏كند؛
"اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق اليل قرءان الفجر ان قرءان الفجر كان مشهودا (3)
 ؛ نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپا دار و (نيز) نماز صبح را،
زيرا نماز صبح همواره (مقرون با) حضور (فرشتگان) است .
 
 
اینم یه داستان خیلی خیلی خیلی قشنگ که از من میشنوید اگه نخونین واقعا پشیمون میشید!
 
 
"سنگ تراش"
 
روزی، سنگتراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت ميكرد،
 
 از نزديكي خانه بازرگاني رد ميشد . در باز بود و او خانه مجلل ،
 
باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد با خود گفت :
 
 اين بازرگان چقدر قدرتمند است ! و آرزو كرد كه او هم مانند بازرگان باشد .
 
در يك لحظه ، به فرمان خدا او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد !
 
 تا مدت ها فكر ميكرد كه ازهمه قدرتمندتر است .
 
تا اين كه يك روز حاكم شهر از آنجا عبور كرد ،
 
 او ديد كه همه مردم به حاكم احترام مي گذارند حتي بارزگانان .

 
مرد با خودش فكر كرد : كاش من هم يك حاكم بودم ،
 
آن وقت از همه قوي تر ميشدم !

در همان لحظه ، او تبديل به حاكم مقتدر شهر شد .
 
 در حالي كه روي تخت رواني نشسته بود ،
 
 مردم همه به او تعظيم ميكردند .
 
احساس كرد كه نور خورشيد او را مي آزارد و با خودش فكر كرد
 
 كه خورشيد چقدر قدرتمند است .

او آرزو كرد كه خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و
 
 با تمام نيرو سعي كرد كه به زمين بتابد و آن را گرم كند .
 
پس از مدتي ابري بزرگ و سياه آمد و جلوي تابش او را گرفت .
 
 پس با خود انديشيد كه نيروي ابر از خورشيد بيشتر است ،
 
 و آرزو كرد كه تبديل به ابري بزرگ شود و آنچنان شد .

كمي نگذشته بود كه بادي آمد و او را به اين طرف و آن طرف هل داد .
 
 اين بار آرزو كرد كه باد شود و تبديل به باد شد .
 
ولي وقتي به نزديكي صخره سنگي رسيد ،
 
ديگر قدرت تكان دادن صخره را نداشت .
 
 با خود گفت كه قوي ترين چيز در دنيا ،
 
 صخره سنگي است و تبديل به سنگي بزرگ و عظيم شد .

همان طور كه با غرور ايستاده بود ،
 
 ناگهان صدايي شنيد و احساس كرد كه دارد خورد ميشود .
 
 نگاهي به پايين انداخت و سنگتراشي را ديد
 
كه با چكش و قلم به جان او افتاده است...!
 
 
خب امیدوارم که از داستان هم لذت برده باشید!
 
برام دعا کنید این روزا همش امتحان دارم!
 
کی میشه ماه رمضون شه ما یه نفس راحت از دست این کلاسا بکشیم!
 
خب دوستای گلم به خدا میسپارمتون!
 
دوستون دارم
 
مواظب خودتون باشید!
 
فعلا
 
یاحق!

 
نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط سپیده| |


Design By : Night Skin